پدیدآورنده : حضرت آیت الله العظمی اقا مجتبی ته
بازدید : 2823
تاریخ درج : 1391/10/19
فهرست موضوعات هم سطح
 
نام فرستنده
پست الکترونیکی گیرنده
پیام برای گیرنده

روش تأدیب شهوت و غضب

منابع مقاله: ، حضرت آیت الله مجتبی تهرانی ره؛



روش تأدیب شهوت و غضب

 

آیت الله مجتبی تهرانى

 والحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطیبین الطاهرین و لعنه الله علی اعدائهم اجمعین.

«روی عن علی(علیه‏السلام) قال: مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ»
 
مرور مباحث گذشته
 
بحث ما در گذشته راجع به تربیت بود و اینكه اگر انسان بخواهد مربّی شود و دیگری را تربیت كند، یعنی روش گفتاری و رفتاری به او بدهد، باید خودش مربّا به این تربیت باشد. به این مناسبت گفتیم كه بحث تربیت در تمام ابعاد وجودی مطرح است؛ هم در عقل، هم قلب و هم نفس تربیت مخصوص به‏خود را دارند و حتّی این مسأله دربارۀ جوارح و اعضا هم هست. ولی آنچه كه در آثار خودمان مصبّ قرار گرفته، نفس است. البتّه چیزهای دیگر هم هست، امّا آنچه كه خیلی مورد نظر است، نفس است؛ نفس به معنای شهوت، غضب و وهم. انسان باید این‏ها را مؤدّب به آداب الهی كند. من در باب وهم قبلاً بحث كردم و روش تأدیب وهم را گفتم.
 
روش تأدیب شهوت و غضب
 
امّا شهوت و غضب؛ در باب شهوت و غضب عرض كردم كه ما هم در آیات و هم روایات به تعبیرات مختلف داریم كه باید این قوا كنترل شود. تعابیر مختلف است؛ هم تعبیر هوای نفس هست، هم شهوت. در روایات هم بسیار است كه من نمی‏خواهم وارد آن شوم. آخرین جلسه بحث هم رسیدیم به همین مسأله كه راجع به روایات بود. من به عنوان نمونه روایتی را می‏خوانم و می‏خواهم بحثم را ادامه دهم. 
 
در روایتی از علی(علیه‏السلام) است كه فرمودند: «مَنْ أَجْهَدَ نَفْسَهُ فِی إِصْلَاحِهَا سَعِدَ»؛2 اگر كسی كوشش كند كه نفس خودش را اصلاح كند، سعادتمند می‏شود. اصلاح نفس یعنی تربیت، تأدیب و مؤدّب كردن نفس به آداب الهی. حضرت در روایت دیگری می‏فرمایند: «مَنْ أَهْمَلَ نَفْسَهُ فِی لَذَّاتِهَا شَقِیَ»؛3 امّا اگر كسی نفسش را یعنی شهوت و غضبش را در لذّات رها كند، نفسش را به شقاوت می‏كشد.
 
مراد از تأدیب نفس
 
حالا ببینیم مراد از تأدیب نفس چیست؟ مراد از تأدیب نفس كه این همه در آیات و روایات آمده كه انسان باید نفسش را به آداب الهی مؤدّب كند، چیست؟  من یك روایت می‏خوانم كه در این روایت، مسأله بر محور یك چیز قرار می‏گیرد. یعنی اگر انسان بخواهد نفسش را به آداب الهی تربیت و مؤدّب كند، یك كار باید انجام دهد؛ آن چیست؟ «مَنْ تَأَدَّبَ بِآدَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّاهُ إِلَى الْفَلَاحِ الدَّائِمِ».4 روایت می‏فرماید: تنها اطاعت امر خدا انسان را به رستگاری ابدی می‏رساند. یعنی انسان، با اطاعت امر خدا خودش را به آداب الهی تربیت و مؤدّب می‏كند.
 
باارزش‏ترین موجود نزد خدا
 
وقتی كه نفس، تربیت شد، یعنی بعد از آنكه به آداب الهی مؤدّب شد، هیچ چیز نزد خداوند بر روی زمین برتر از او نیست. یعنی در مكتب ما از نظر ارزشی، نفوسی كه خودشان را به آداب الهی تربیت و مؤدّب كردند، نزد خدا از همه باكرامت‏تر بوده و چیزی عند الله، بالاتر از آن‏ها روی زمین نیست. من یك روایت می‏خوانم؛ «رُوِیَ عَنْ عَلِیٍّ(علیه‏السلام) قَالَ: لَیْسَ عَلَى وَجْهِ الْأَرْضِ أَكْرَمُ عَلَى اللَّهِ سُبْحَانَهُ مِنَ النَّفْسِ الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِهِ»؛5 در پهنه زمین نزد خداوند، كسی أكرم و با ارزش‏تر و محترم‏تر از آن نفسی نیست كه مطیع امر خدا باشد.
 
تنظیر تقوا و اطاعت الهی
 
كریم در آیه «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏»6 هم آمده است كه آیه شریفه می‏گوید: انسان باتقوا، كریم‏ترین آدم نزد خدا است. تقوا هم از اطاعت امر الهی به‏وجود می‏آید. یعنی نفسی كه در سه بُعد وهمی، شهوی و غضبی‏اش، در محدوده امر خدا عمل كند، باتقوا است و مطیع امر الهی است. «الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِ اللهِ» یعنی كسی كه بر اساس شهوت و غضبش كاری نكند كه مخالف امر خدا باشد.
 
معنای تریبت
 
اوامر الهی موجب می‏شود كه عمل خارجی انسان بر طبق انجام شود. «الْمُطِیعَةِ لِأَمْرِ اللهِ» سراغ عمل خارجی می‏رود. حالا من این را با یك مقدّمه كوتاه كمی توضیح می‏دهم. ما در باب تعریف تربیت گفتیم: تربیت یعنی «روش گفتاری و رفتاری به دیگران دادن» كه این هم مربوط به عمل است. رفتار و گفتار، هر دو عمل است. همین حرف‏هایی كه من می‏زنم عمل است.
 
معنای تأدیب الهی
 
تأدیب چیست؟ تأدیب هم در ارتباط با عمل است و معنایش این است كه اگر انسان بخواهد مؤدّب به آداب الهی شود و خودش را به تربیت الهی تربیت كند، فقط و فقط باید نسبت به اعمال خارجی‏اش مقیّد باشد كه بر طبق دستور خدا عمل كند. این هم اطاعت امر الهی است.
7
علّت تأكید پیامبران بر اصلاح عمل
 
یك بحث دیگر هست كه من باید اشاره‌ای به آن داشته باشم. اینكه شما می‌بینید انبیا و اولیا آمده‌اند روی اصلاح عمل تكیه كردند و انسان را به عمل كردن به دستورات الهی ترغیب كردند و از آن‌طرف انسان را از محرّمات و چیزهایی كه مغبوض خداوند است، نهی كردند، به دلیل «اطاعت امر الهى» است. هم فعل و هم ترك، در هر دو اطاعت مطرح است. بالأخره همه بحث اطاعت، از عمل خارجی سر در آورد كه گاهی از آن به تربیت اعضا و جوارح تعبیر می‌كنند.
 
تربیت اعضا و جوارح، مقدّم بر دیگر تربیت‏ها
 
یك‏وقت می‌گوییم: تربیت عقل، تربیت قلب، تربیت نفس، امّا یك‏وقت می‌گوییم: تربیت اعضا و جوارح. مى‌گوییم: ابتدا اعضا و جوارحت را تربیت كن. گوشت را، چشمت را، زبانت را، دستت را و پایت را تربیت كن. یعنی اعضا و جوارحت را به روش رفتاری و گفتاری بر طبق امر الهی مؤدّب كن و این‌ها را در وادی اطاعت امر الهى قرار بده. در اینجا سراغ این می‌رویم كه هسته مركزی تربیت انسان، عبارت از این است كه اعمالش را سر خود انجام ندهد و رضای خداوند را در نظر بگیرد.
 
چرا انبیا و اولیا بر روی این تكیه می‌كنند؟ حالا عرض می‌كنم، روایات هم داریم، وارد بحثش هم می‌شوم، به این ادب، ادب ظاهری می‌گویند.
 
صورت مُلكی ظاهری و ملكوتی غیبى
 
اهل معرفت در این باب مطلبی دارند كه به‏وسیله آن، برای ما روشن می‌سازند، چرا انبیا و اولیا، این‏قدر روی اصلاح عمل تكیه مى‌كنند. من خلاصه‌اش را برایتان می‌گویم. آن‌ها می‌گویند: انسان یك صورت مُلكیِ ظاهری و یك صورت ملكوتیِ غیبی دارد. صورت مُلكیِ ظاهری‌ انسان، همین ظاهر انسان است كه من ظاهر شماها را می‌بینم و شما هم ظاهر من را؛ این صورت ظاهری است. سازنده صورت ملكوتیِ غیبی ما كه دیده نمى‌شود، خود ما هستیم؛ بر خلاف صورت مُلكیِ ظاهریمان كه ما سازنده آن نیستیم.
 
این مطلب خیلی دقیق است. صورت ظاهری ما با تولّد و رشد بر اساس وراثت شكل می‏گیرد، مثلاً من كه خودم را از نظر ظاهری این‌گونه نساختم. خدا مرا ساخته است. امّا مسأله، صورت ملكوتیِ غیبی است كه من خودم آن را می‌سازم. صورت غیبی را با ابزار مادّی نمی‌سازند، مثلاً اینكه برایش نقشه بكشند و آن را طرّاحی كنند. بلكه به‏شیوه دیگری شكل می‏گیرد.
 
حتّی ما این را داریم عمده چیزی كه سرنوشت انسان، در عوالم بعد از دنیا به آن بستگی دارد، همین صورتِ ملكوتیِ غیبی است، چه در برزخ و چه در قیامت؛ و ما این صورت ملكوتیِ غیبی را با اعمال‌مان می‌سازیم.
 
ما «صورت برزخی» خود را با اعمالمان می‏سازیم
 
من مجبور هستم این حرف بزرگان را كمی توضیح بدهم. وقتی من عملی را انجام می‌دهم، این كار بر روی روحم نقش می‌بندد كه ابتدا یك نقش گذرا است، امّا وقتی آن عمل را تكرار می‌كنم، برایم تبدیل به یك ملكه می‌شود. من با آن ملكه صورت باطنم را می‌سازم.
 
عمل خارجی را انجام مى‌دهم، روی روحم نقش می‌بندد. تكرارش كه كردم این نقش در درونم رسوخ می‌كند. ما به این می‌گوییم: «ملكه». اگر یك كاری را یك بار انجام دهم یادم می‌رود؛ امّا آن كسی كه حرفه‌اش این است كه هر روز این كار را انجام دهد، چه‏بسا در خواب هم این كار را انجام می‌دهد. چون این عمل برایش ملكه شده است. ما صورت غیبی و باطنی‌مان را با ملكاتمان می‌سازیم. حشر و نشر ما در عوالم دیگر با همان صورت غیبی و باطنی است كه خود ساخته‏ایم، نه با این صورت ظاهری كه داریم.
 
بعضی به صورت «گرگ»، بعضی «خوك» و بعضی «خودِ شیطان»...
 
آن‏وقت اینجا است كه می‏گویند: اگر عملی را كه من انجام دادم، بر اساس شهوتِ بی‌بند و بار بود، آن صورتِ حیوانی كه برای باطنم می‌سازم و از آن تعبیر به صورت بهیمیه می‌كنیم، مثلاً خوك می‏شود كه در بین حیوانات مظهر شهوت است. غضب را به‏كار می‌گیرم و با آن ملكه درست می‌كنم، ملكه‌اش صورت سبُعیّت و درندگی است؛ شیر باشد یا پلنگ. اگر كسی خُدعه و نیرنگ را تكرار كند كه مربوط به وهم است و این ملكه‌اش شود، صورت ملكوتی او، صورت شیطان است. شیطان، مجسمه خدعه و نیرنگ است. عمل منعكس می‌شود و تكرار عمل ملكه‏ساز است و ملكه، صورت باطنی من را می‌سازد.
 
صورتی زشت‏تر از خوك و میمون!
 
در یك روایت، مسأله تركیب ملكات در ساختن صورت باطنی و غیبی انسان مطرح شده است كه اگر هم شهوت و هم غضب برای انسان ملكه شده باشد، صورتش چطور می‌شود؟ حتّی اگر وهم نیز با این‏ها ملكه شده باشد كه مربوط به مسأله شیطنت است فرد چه صورتی پیدا می‏كند؟ یعنی وقتی این‌ها با هم جمع شود انسان به چه شكلی در مى‌آید؟ این ملكات منشأ آن می‌شود كه صورت ملكوتی انسان، شكل عجیبی پیدا كند.
 
لذا در روایتی آمده كه پیغمبر اكرم فرمود: «قال رسول الله(صل‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم): یحشر بعض الناس علی صور تحسن عنده القرده و الخنازیر»؛ بعضی از مردم به صورتی محشور می‌شوند كه صورت میمون و خوك پیش آن‌ها زیبا است. وقتی محشور می‌شوند، صورت عجیبی پیدا می‌كنند! این برای همان ملكات است.
 
معنای ادب ظاهر
 
ملكات به‏وسیله اعمال ساخته می‌شوند. مسأله مربوط به اعمال، تربیت و تأدیب است. اینكه انسان خودش را تربیت و ادب كند. اوّل ادب ظاهر مطرح است. ادبِ ظاهر یعنی عمل و تأدیب آن یعنی محدود كردن عمل به آنچه رضای خدا در او است. من كاری با این ندارم، من فقط سراغ حلال و حرام می‌روم. عمل حرام انجام ندهد. اگر شهوت بی‌بند و بار باشد، خوك است. غضب بی‌بند و بار باشد، گرگ است. حقّه بازی و كلك ملكه‌ شود، شیطان است.
 
تلاش برای آدم ماندن!
 
اینكه انبیا و اولیا آمدند نفس را هدف‌گیری كردند، نفس به معنای قوای سه‏گانه كه وهم، شهوت و غضب است، جهت این بوده كه می‌خواستند كسانی كه در این دنیا صورت انسان دارند در برزخ و قیامت صورت‌شان عوض نشود.
با هركس، همان‏طور كه آمده، برخورد می‏كنند!
 
ما سازنده صورت باطن خود هستیم. صورت ظاهرمان را خودمان نمی‌سازیم امّا صورت باطن‌مان را خودمان می‌سازیم و جا دارد كه در قیامت، بر طبق صورت باطن ما با ما رفتار كنند. من یك مثال بزنم؛ تا حالا شده است مثلاً در منزل‌تان یك حیوان كثیفِ متعفّن بیاید و شما آن را احترام كنید و آن را در اتاق مهمان‌خانه ببرید و از او پذیرایی كنید؟ حتّی از این هم ساده‏تر؛ اگر كسی به شكل حمار بیاید، با او چطور رفتار می‏كنید؟! برای حمار طویله درست می‌كنید.  غذای حیوان مخصوص است و جایش هم مخصوص است. من این مثال‌ها را می‌زنم تا خوب متوجّه شوید كه عدل الهی درست است. در نشئات دیگر هرطور خودمان را ساخته باشیم، بر طبق ساخته ما، با ما عمل می‌كنند.
 
نمی‌شود كسی در این دنیا هر جنایتی و هر كار زشتی انجام دهد، بعد در قیامت از صدر نشینان بهشت قرار بگیرد. لذا جهت اینكه در باب تربیت و ادب تكیه می‌شود، این است كه اهل معرفت می‌گویند. آن‏ها مى‌گویند: تو سازنده صورت باطنی غیبی‌ات هستی. وقتی‏كه از این دنیا رفتی، این صورت می‌ماند و آن صورت غیبی باطنى، در برزخ و قیامت ظاهر می‌شود.
 
اقسام ادب
 
این ادب،  ظاهری بود كه گفتیم. امّا در باب قسم دیگر ادب باید بگوییم: «الادب ادبان ادب السر و ادب العلانیه فادب السر طهاره القلوب و ادب العلانیه حفظ الجوارح من الذنوب»؛ ما دو نوع ادب داریم؛ ادب باطن و ادب ظاهر. اهل معرفت ادب باطن را طهارت قلوب می‌دانند كه بعد بحث می‌كنم و ادب ظاهر هم «حفظ الجوارح من الذنوب»؛ یعنی حفظ اعضا و جوارح از گناهان است.
 
دلیل بعثت پیغمبر اكرم
 
بعثت پیغمبر اكرم هم بر روی همین محور بود. حضرت می‌گفت: من می‌خواهم شماها را از وادی حیوانیت و شیطنت بیرون بیاورم! شما می‌میرید، برزخ دارید، قیامت دارید، آنجا به صورت حیوانات و درندگان و شیطان و... در نیایید!
 
اینكه پیغمبر بر امر و نهی تأكید می‌كرد، برای این بود كه انسان در قیامت به صورت حیوان درنیاید و مى‌فرمود: من نمی‌خواهم شما آنجا به صورت حیواناتی در بیایید كه در این عالم نظیرش نیست. یعنی مجموعه‌ای از حیوانات به‏هم آمیخته شوند. حتّی این تعبیر هم از پیغمبر اكرم صادر شد كه معروف است؛ «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛8 من برای تعالی مكارم اخلاق آمده‏ام. مكارم الاخلاق هم مربوط به اعمال است. من برای این آمدم.
 
امّا آیا این حركت، ثمره‏ای به‏طور غالب در آن جامعه داشت؟ نه؛ گروهی بودند كه این‌ها دست پرورده پیغمبر بودند. ولی در مقابل، كسانی بودند كه من نمی‏توانم بگویم این‌ها در برزخ و قیامت، صورت غیبی‌شان مثل گرگ، پلنگ، شیر و دیگر درنده‏ها باشد، بلكه صورتشان خیلی بدتر از این‏ها است. مثل همین كه خود پیغمبر تعبیر فرمود: بعضی‏ها بدتر از میمون‌ها و خوك‌ها هستند.
 
1. بحارالأنوار، ج89، ص214
2. غررالحكم، ص237
3. غررالحكم، ص305
4. بحارالأنوار، ج89، ص214
 
5 . مستدرك الوسائل، ج11، ص259
 
6. سوره مباركه حجرات، آیه13
 
7. در اینجا یك بحثی است كه قبلاً بحث كردم و جلسه گذشته هم به آن اشاره كردم؛ ما این را داریم كه انسان باید ابتدا رفتار ظاهری‏اش را درست كند، بعد سراغ باطن برود. من این‏ها را فعلاً كنار می‏گذارم.
8 . مستدرك الوسائل، ج11، ص187
 
 
ارسال نظر
نویسنده
متن
*